لغت نامه دهخدا
بی گاده. [ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) متنفر و بیزار از زن. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از فرهنگ شعوری ). || عِنّین و آنکه مردی ندارد. ( ناظم الاطباء ). نامرد. ( آنندراج ) ( از فرهنگ شعوری ).
بی گاده. [ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) متنفر و بیزار از زن. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از فرهنگ شعوری ). || عِنّین و آنکه مردی ندارد. ( ناظم الاطباء ). نامرد. ( آنندراج ) ( از فرهنگ شعوری ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نخواهی که بر بستر مرگ خسبی که هشیار خسبی تو با نیم گاده
💡 تا بدان سیم و باده آن کودک مست خشنود گردد و گاده
💡 دگر آن کودک زنخ ساده مفت هرگز نگرددت گاده