لغت نامه دهخدا
داربوی. ( اِ مرکب ) عود. ( صحاح الفرس ):
تا صبر را نباشد شیرینی شکر
تا بید را نباشد بوئی چو داربوی.رودکی ( از صحاح الفرس ).
داربوی. ( اِ مرکب ) عود. ( صحاح الفرس ):
تا صبر را نباشد شیرینی شکر
تا بید را نباشد بوئی چو داربوی.رودکی ( از صحاح الفرس ).
(اِمر. ) چوب عود، شاخة عود.
۱. (زیست شناسی ) چوب یا شاخۀ درخت عود، عود.
۲. داروی خوش بو که در آتش بریزند: تا صبر را نباشد شیرینی شکر / تا بید را نباشد بویی چو داربوی (رودکی: ۵۱۳ ).
( اسم ) چوب عود شاخه عود
چوب عود، شاخة عود.
💡 در طول هفتهٔ نبرد، تخمین زده میشود که ده تا پانزدههزار سرباز کمون در نبرد کشته یا پس از آن اعدام شدند. کمونارها حدود یکصد گروگان از جمله ژرژ داربوی، اسقف اعظم پاریس را اعدام کردند و بسیاری از بناهای دیدنی پاریس از جمله کاخ تویلری، هتل د ویل، ساختمانهای وزارت دادگستری و دیوان محاسبات و نیز کاخ لژیون د نر را بهآتش کشیدند. نبرد تا ۲۸ مه ادامه یافت، زمانی که آخرین سربازان کمونارد تسلیم شدند.
💡 داربوی (به انگلیسی: Darboy) یک منطقهٔ مسکونی در ایالات متحده آمریکا است که در شهرستان اوتاگامی، ویسکانسین واقع شدهاست. داربوی ۱۴٬۱۱۴ نفر جمعیت دارد و ۲۴۱ متر بالاتر از سطح دریا واقع شدهاست.