لغت نامه دهخدا
برموز. [ ب َ ] ( اِ ) علف دواب. ( برهان ) ( از آنندراج ). || خوراک و قوت. ( ناظم الاطباء ). || زنبور عسل. || انتظار و امیدواری. ( برهان ) ( از آنندراج ). میل و خواهش. ( ناظم الاطباء ). برمور. پرمور. پرموز.
برموز. [ ب َ ] ( اِ ) علف دواب. ( برهان ) ( از آنندراج ). || خوراک و قوت. ( ناظم الاطباء ). || زنبور عسل. || انتظار و امیدواری. ( برهان ) ( از آنندراج ). میل و خواهش. ( ناظم الاطباء ). برمور. پرمور. پرموز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اماکن موجود در فین و روستاهای اطراف آن نشان دهنده پیشینهٔ تاریخی این شهر به زمان هخامنشیان است. هرچند تا به حال آتشکده ای در محدودهٔ فین دیده نشدهاست اما در این مطلب که دین و آیین رسمی مردم آن روزگار زرتشت بودهاست نباید شک کرد؛ زیرا مردم قبل از اسلام یا کاملاً بیدین بودند یا دین و آئینی که داشتند جز زرتشت نبودهاست. در مصاحبه حضوری نگارنده با عبدالحمید ترابی و همچنین در کتاب «فین و مارم» چنین آماده است که؛ در تمام منطقه فین و مارم هرجا که شخم زده میشود آثاری از گور مردم قدیم که همه غیر اسلامی هستند، مشاهده میشود. در محدوده ملک حسن یداک و غلامحسین برموز در مارم سر یک کوه یا پائینتر از آن و در فین هم همینطور در محدوده معروف به گردن باریک اثر مورد علاقه محمود سالاری در کمرکش کوه نه چندان مرتفع که تپه بلندی است، چندی از دوستان من باب تفریح یا کنجکاوی چند قبر را خاک برداری کرده بودند، گورگاه کاملاً غیر اسلامی و دو عدد شیشه که البته آثار شیشه بود در بالا و پائین گور مشاهده میشد. در همین فین لردگوری وجود دارد که «گوُر» در اصطلاح محلی به اهالی هند گفته میشود. چون در این محدوده سابقه ندارد که گور از هندوستان آمده باشند، لذا مردم بعد از اسلام، غیر اسلامیهای ساکن را گوربروزن (جوز) میخواندند و گاهی هم کلمه کانی به آنان اطلاق میشد(عبدالحمید ترابی، ۱۳۹۴؛ ۴۸ و ۴۹).