بازی رفتن

لغت نامه دهخدا

بازی رفتن. [ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) یا بازی شدن. با کسی رفتاری کردن. معامله پیش آوردن. بنحوی خاص معامله کردن:
کجا آن عدل و آن انصاف سازی
که با فرزند از اینسان رفت بازی.نظامی.

فرهنگ فارسی

رفتاری کردن معامله کردن

جمله سازی با بازی رفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برام الیف را دیده و کاغذ بازی رفتن به بلژیک را انجام می‌دهد. مسئول هتل، عکس‌ها را به الیف می‌دهد. با اینکه او شوکه شده، باز تصمیم می‌گیرد که به بلژیک برود چون تنها امید او برای زندگی بهتر است. بعد از یک هفته، برام و کوین به بلژیک بر میگردند. برام فکر می‌کند که الیف باید در ترکیه بماند چون فکر می‌کند که زنان در ترکیه بیشتر از قید رها هستند تا زنان ترک در بلژیک.

کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز