اصراد

لغت نامه دهخدا

اصراد. [ اِ ] ( ع مص ) اصراد تیرانداز تیر را؛ انفاذ کردن آنرا. گذراندن آنرا.( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ) ( قطر المحیط ). درگذرانیدن تیر را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). تیر بر چیزی بگذرانیدن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). || اصراد تیر؛ خطا کردن آن. به هدف نرسیدن آن، فهو مُصْرِد؛ ای مخطی ٔ. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).

جمله سازی با اصراد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در پاسخ يكى از شخصيت هاى اعراب كه در راه اصراد داشت كه آن حضرت از رفتن بهكوفه منصرف شود و گرنه قطعا كشته خواهد شد فرمود: اين راى بر من پوشيده نيست،ولى اينان از من دست بردار نيستند و هر جا بروم و هر جا باشم مرا خواهند كشت.

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز