قورق

لغت نامه دهخدا

قورق. [ ق ُ رُ ] ( ترکی، اِ ) قُرُق. قوروق. غرق. منعکرده شده:
قورق شد گفتگوی می بدان نحو
که ساقی نامه شد از نسخه ها محو.اثر ( از آنندراج ).رجوع به قرق شود.
قورق. [ ق ُرِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان گاورود بخش کامیاران شهرستان سنندج، سکنه آن 390 تن. آب آن از چشمه. محصول آن غلات، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است.راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).

فرهنگ فارسی

( صفا اسم ) ۱ - منع کرده شده ممنوع ۲ - جایی که ورود اشخاص غیر مجاز در آن قدغن باشد. یا قورق شدن. منع شدن ممنوع بودن: قورق شد گفتگوی می بدان نحو که ساقی نامه شد از نسخه ها محو.
دهی است از دهستان گاورود بخش کامیاران شهرستان سنندج.

جمله سازی با قورق

💡 تمام مراتع مدينه را از احشام و مواشى مسلمين قورق كرد بجز از مواشى بنى اميه، و بهابوسفيان دويست هزار از بيت المال داد در همانروزيكه به مروان صدهزار از بيتالمال داد.

💡 در حديث صحيح ديگر منقول است كه: روزى آنحضرت ميخواستند بحمام روند، حمامى گفتكه: اگر ميخواهيد حمام را براى شما خلوت كنم، فرمود كه: در كار نيست مؤ من كارش ازاين سبكتر ميباشد كه حمام را براى او قورق كنند.

💡 دژ سارو قورقان مربوط به هزاره اول قم است و در ۲ کیلومتری شرق تکاب واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۷ خرداد ۱۳۳۵ با شمارهٔ ثبت ۱۲۴۳ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.