شیر بخت

لغت نامه دهخدا

شیربخت. [ ب َ ] ( اِ مرکب ) روغن کنجد. ( ناظم الاطباء ). شیرپخت: ده درمسنگ روغن گاو و ده درمسنگ روغن شیربخت تازه... ( ذخیره خوارزمشاهی ). اگر قلیه خواهند نخست به آب پزندپس به روغن شیربخت تازه بریان کنند [ گوشت گاو کوهی را ]. ( ذخیره خوارزمشاهی ). رجوع به شیرپخت شود.

فرهنگ فارسی

روغن کنجد

جمله سازی با شیر بخت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پختن، سودای وصل جانان بی روغن شیر بخت نتوان

شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
کوس یعنی چه؟
کوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز