لغت نامه دهخدا
شویان. ( نف، ق ) صفت بیان حالت از شستن. شوینده. در حال شستن:
ویشان ز بد گزاف گویان
خود را به سرشک دیده شویان.نظامی.|| ( اِمص ) عمل شستن: خاج شویان. ( یادداشت مؤلف ). || ( اِ ) شویندگان. ( یادداشت مؤلف ).
شویان. ( نف، ق ) صفت بیان حالت از شستن. شوینده. در حال شستن:
ویشان ز بد گزاف گویان
خود را به سرشک دیده شویان.نظامی.|| ( اِمص ) عمل شستن: خاج شویان. ( یادداشت مؤلف ). || ( اِ ) شویندگان. ( یادداشت مؤلف ).
۱ - ( صفت ) شوینده. ۲ - در حال شستن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 امروز چنانم که جدا گشته ز جان رخسارهٔ خود به خون فرقت شویان
💡 زانکه پیوسته مردم چشمم هست روی از غمت به خون شویان
💡 وایشان ز بد گزاف گویان خود را به سرشک دیده شویان
💡 نیستش کار، ای برادر، روز و شب جز که خالی کردن از شویان وطن
💡 دو زن خفتهاند و دو مرد ایستاده نهفته زنان زیر شویان خود در
💡 شویان اولینش بنگر که در چه حالند آن کاین دلیل داند نی آن دلال گیرد