شفاعتگری
مترادفها
شفاعت، میانجیگری
لغت نامه دهخدا
شفاعتگری. [ ش َ ع َ گ َ ] ( حامص مرکب ) درخواستگری.میانجی گری. خواهشگری. ( یادداشت مؤلف ):
گردن و گوشی ز خصومت بری
چشم وسرینی به شفاعت گری.نظامی.قدرتی هجر تو در کشتن من برد بکار
که شفاعتگری اندازه تقدیر نبود.نورالدین ظهوری ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
در خواستگری میانجی گری خواهشگری
جمله سازی با شفاعتگری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز الطاف بیحد بحال عبید شفاعتگری چون نبی آفرید
💡 سهل است شفاعتگری جرم دو عالم گر قابل یک ذره گناه تو توان شد
💡 شعار شفاعتگری تازه کرد ترحم زیاده ز اندازه کرد
💡 شادم که امیدم سپر سهم مکافات کرده است شفاعتگری فخر امم را
💡 نقش شفاعتگری در نظام اعتقادی برخی از ادیان، به عنوان راهی برای بخشش گناهان و رحمت الهی بر انسانها شناخته میشود.
💡 وکیل مدافع در دادگاه سعی دارد با استفاده از شفاعتگری و بیان نکات مثبت موکل خود، او را از محکومیت نجات دهد.
💡 بحثهای کلامی بسیاری در طول تاریخ پیرامون ماهیت و ابعاد مختلف شفاعتگری در پیشگاه خداوند الهی انجام شده است.