شبوب

لغت نامه دهخدا

شبوب. [ ش َ ] ( ع ص، اِ ) آنچه بدان آتش افروزند. ( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ). || نیکوگرداننده چیزی. ( شرح قاموس ) ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ). || آراینده و قوت دهنده. ( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ). || اسبی که هر دو پای آن از دو دست آن درگذرد. ( ناظم الاطباء ). || جوان از گوسپند و گاو دشتی. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از شرح قاموس ). || گوسپند و گاو دشتی پیر. ( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از شرح قاموس ).
شبوب. [ ش ُ ] ( ع مص ) برافروختن آتش. ( از اقرب الموارد ). || رشد و نموکردن. بالیدن. ( از اقرب الموارد ). || دو دست خود را بلند کردن اسب. ( از اقرب الموارد ): شَب َّ الفَرَس ُ شِباباً و شَبیباً و شُبوباً؛ نشاط کرد اسب و آن برداشتن هر دو دست باشد معاً. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

بمعنی شبوب یا رشد و نمو کردن

جمله سازی با شبوب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وآنچه ملح و شبوب و زاجاتند هم ز تاثیر این مزاجاتند

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز