لغت نامه دهخدا
زوردار. ( نف مرکب ) دارنده زور. قوی. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). مرادف زورآور. ( آنندراج ):
شاها بگیر بر من اگرچه ز روی جهل
درکرده ام بدست چنان زوردار، دست.حسین ثنائی ( از آنندراج ).رجوع به زور و دیگر ترکیبهای آن شود.
زوردار. ( نف مرکب ) دارنده زور. قوی. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). مرادف زورآور. ( آنندراج ):
شاها بگیر بر من اگرچه ز روی جهل
درکرده ام بدست چنان زوردار، دست.حسین ثنائی ( از آنندراج ).رجوع به زور و دیگر ترکیبهای آن شود.
دارنده زور قوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در آتشکدۀ حسن زوردار تاکنون دو مرحله کاوش باستانشناسی صورت گرفتهاست. در آذر ۱۴۰۱ رئیس اداره میراث فرهنگی شهرستان گیلانغرب از آغاز فصل سوم کاوشها در این محوطه در زمانی نزدیک خبر داد. در بهمن ۱۴۰۲ رئیس میراث فرهنگی گیلانغرب اعلام کرد که مرمت آتشکده از چندماه پیش آغاز شده و ادامۀ آن نیازمند تخصیص اعتبار است.
💡 بنای امامزاده حسن زوردار مربوط به دوره ساسانیان است و در گیلانغرب، داخل شهر واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۷۹ با شمارهٔ ثبت ۳۳۷۹ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 آتشکدۀ حسن زوردار به محوطه باستانی گفته میشود که در شمال غربی شهرستان گیلانغرب است. این اثر این محوطه تاریخی در مساحتی حدود ۲۰ هکتار در فاصلأ ۱۵۰۰ متری ضلع شمالی شهر گیلانغرب واقع شدهاست.