زر رشته

لغت نامه دهخدا

زررشته. [ زَ رِ ت َ / ت ِ ] ( اِ مرکب ) گلابتون و تار زر. ( ناظم الاطباء ). رشته زر. رشته ای که به زر یا به رنگ زر ساخته باشند چنانکه در زردوزی بکار برند:
تنم از اشک به زر رشته خونین ماند
هیچ زر رشته از این تافته تر کس دانی.خاقانی.آن چنگ ازرق سار بین زر رشته در منقار بین
در قید گیسووار بین پایش گرفتار آمده.خاقانی.رجوع به زر، زردوز، زردوزی و لسان العجم شعوری ج 2 ص 40 شود.

فرهنگ فارسی

گلابتون و تار زر رشته زر

جمله سازی با زر رشته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نشاید بود گه ماهی و گه مار گلیم خر به زر رشته میاژن

💡 گوییکه مگر به باغ زر رشته امی یا بر رخ خویش زعفران کشته امی

💡 تنم از اشک به زر رشتهٔ خونین ماند هیچ زر رشته ازین تافته‌تر کس را نی

💡 آن چنگ ازرق سار بین، زر رشته در منقار بین در قید گیسووار بین پایش گرفتار آمده

💡 خیمه پیروزه گون یافته سیمین ستون شمسه ی زر رشته تاب بافته زرّین رسن