لغت نامه دهخدا
درمان سوز. [ دَ ] ( نف مرکب ) درمان سوزنده. سوزنده درمان. درمان ناپذیر:
عاشق آشفته فرمان چون برد
درد درمان سوز درمان چون برد.عطار.
درمان سوز. [ دَ ] ( نف مرکب ) درمان سوزنده. سوزنده درمان. درمان ناپذیر:
عاشق آشفته فرمان چون برد
درد درمان سوز درمان چون برد.عطار.
درمان سوزنده سوزنده درمان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر همه شب روز میباید ترا درد درمان سوز میباید ترا