لغت نامه دهخدا
خویش نشناس. [ خوی / خی ن َ ] ( نف مرکب ) خویشتن ناشناس. آنکه خود را نشناسد. آنکه حد خود نداند. خودناشناس. آنکه پا از گلیم خود فراتر نهد. آنکه از حد خود تجاوز کند:
خروشید گرسیوز آنگه بدرد
که ای خویش نشناس ناپاک مرد.فردوسی.|| متکبر. خودپسند.