خویش نشناس

لغت نامه دهخدا

خویش نشناس. [ خوی / خی ن َ ] ( نف مرکب ) خویشتن ناشناس. آنکه خود را نشناسد. آنکه حد خود نداند. خودناشناس. آنکه پا از گلیم خود فراتر نهد. آنکه از حد خود تجاوز کند:
خروشید گرسیوز آنگه بدرد
که ای خویش نشناس ناپاک مرد.فردوسی.|| متکبر. خودپسند.

فرهنگ فارسی

خویشتن ناشناس آنکه خود را نشناسد

جمله سازی با خویش نشناس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا حریف خویش نشناسی درست حمله سوی او مکن چالاک و چست

اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز