لغت نامه دهخدا
خروط. [ خ َ ] ( ع ص، اِ ) ستور سرکش که رسن از دست کشنده درگسلاند و راه خود گیرد. ج، خُرط. || زن فاجره. || کسی که بنادانی و بی تجربتی بکاری درآید بی دریافت انجام. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از اقرب الموارد ).
خروط. [ خ َ ] ( ع ص، اِ ) ستور سرکش که رسن از دست کشنده درگسلاند و راه خود گیرد. ج، خُرط. || زن فاجره. || کسی که بنادانی و بی تجربتی بکاری درآید بی دریافت انجام. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از اقرب الموارد ).
ستور سرکش که رسن از دست کشنده درگسلاید و راه خود گیرد یا زن فاجره.
💡 آبادی خروط، روستایی از توابع بخش کورین شهرستان زاهدان در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
💡 حاجی ملنگ خروط، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان هیرمند در استان سیستان و بلوچستان ایران است.