لغت نامه دهخدا
خرابات مغان. [ خ َ ت ِ م ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خراباتی که از آن مغان است. خرابات متعلق به مغان. کنایه از میخانه کافر و مجوس است:
در خرابات مغان نور خدا می بینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم.حافظ.
خرابات مغان. [ خ َ ت ِ م ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خراباتی که از آن مغان است. خرابات متعلق به مغان. کنایه از میخانه کافر و مجوس است:
در خرابات مغان نور خدا می بینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم.حافظ.
خراباتی که از آن مغان است خرابات متعلق به مغان.
💡 در کوی خرابات مغان رندانه می نوش کند مدام و مستی نکند
💡 در خرابات مغان مست و خراب باده می نوشیم دایم بی ریا
💡 من خراباتیم و باده پرست در خرابات مغان، عاشق و مست
💡 در خرابات مغان بنشسته ام سیدم دائم چنین بنشسته باد
💡 آنکه در میکده دی منکر می نوشان شد در خرابات مغان مست و خراب است امروز
💡 توبه از زهد و ریا کردن و می نوشیدن در خرابات مغان جلوهٔ ایمان دیدن