لغت نامه دهخدا
برافزودن. [ ب َ اَ دَ ] ( مص مرکب ) افزودن. زیاد کردن. افزایش دادن. افزون ساختن. افزونی دادن:
تو بر خویشتن برمیفزای رنج
که ما خود گشائیم درهای گنج.دقیقی.رجوع به افزودن شود.
برافزودن. [ ب َ اَ دَ ] ( مص مرکب ) افزودن. زیاد کردن. افزایش دادن. افزون ساختن. افزونی دادن:
تو بر خویشتن برمیفزای رنج
که ما خود گشائیم درهای گنج.دقیقی.رجوع به افزودن شود.
زیاد کردن افزایش دادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از زمان استقلال تا سال ۱۹۹۳، فلیکس اوفویت-بوانی رئیسجمهور ساحل عاج بود، در سال ۱۹۹۳ هوفوئه در گذشت. در سپتامبر ۱۹۹۸ به دنبال تصمیم رئیسجمهور، آنری کنان بدیه مبنی برافزودن بر دوران حکومتش و تغییر قانون اساسی، هزاران نفر در ساحل عاج دست به تظاهرات زدند.