بر کوفتن

مترادف‌ها

کوفتن، کوبیدن، ضربه زدن

متضادها

نوازیدن، آرام کردن

لغت نامه دهخدا

برکوفتن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) کوفتن. رجوع به کوفتن شود. || خراب کردن. ( یادداشت مؤلف ): [ غوزیان ] بهر وقتی آیند بنواحی اسلام بهر جایی که افتد و برکوبند و غارت کنند و زود بازگردند. ( حدود العالم ).

فرهنگ فارسی

کوفتن یا خراب کردن.

جمله سازی با بر کوفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 یَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْکُبْری‌ آن روز که برکوبیم بر کوفتن مهترین، إِنَّا مُنْتَقِمُونَ (۱۶) ما کین ستانیم از ایشان.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران