لغت نامه دهخدا
بجح. [ ب َ ج َ ] ( ع مص ) شادمانه شدن. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). || بزرگ شدن. ( آنندراج ). بزرگ قدر گردیدن. ( از منتهی الارب ). || ( حامص ) شادمانی. ( منتهی الارب ).
بجح. [ ب َ ج َ ] ( ع مص ) شادمانه شدن. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). || بزرگ شدن. ( آنندراج ). بزرگ قدر گردیدن. ( از منتهی الارب ). || ( حامص ) شادمانی. ( منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل درد تو را بجحان مداوا نکند در عشق تو جان ز غم محابا نکند