ابواسحاقی

لغت نامه دهخدا

ابواسحاقی. [ اَ اِ ] ( ص نسبی ) قسمی فیروزه. ( دمشقی ). قسمی فیروزه بغایت رنگین و صافی و شفاف. ( جواهرنامه ). بواسحاقی. بسحاقی. و شمس الدین محمد حافظ را در این بیت ایهامی لطیف است:
راستی خاتم فیروزه بواسحاقی
خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود.

فرهنگ معین

(اَ اِ ) (ص نسب. ) ۱ - منسوب به ابواسحاق. ۲ - نوعی فیروزه به غایت رنگین و صافی و شفاف.

فرهنگ عمید

نوعی فیروزۀ خوش رنگ و شفاف.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - منسوب با بو اسحاق. ۲ - قسمی فیروزه بغایت رنگین و صافی و شفاف ( بو اسحاقی بسحاقی ).
قسمی فیروزه

ویکی واژه

منسوب به ابواسحا
نوعی فیروزه به غایت رنگین و صافی و شفاف.

جمله سازی با ابواسحاقی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سراج‌الدین حقانی ابواسحاقی (زادهٔ ح. ۱۹۷۳ تا ۱۹۸۰) یکی از دو معاون ارشد رهبر طالبان مولوی هبت‌الله آخندزاده و وزیر امور داخلهٔ کنونی افغانستان است. او همچنین رهبر شبکهٔ حقانی، زیر مجموعه‌ای از سازمان طالبان می‌باشد. او به عنوان معاون رهبر طالبان نظارت بر مبارزهٔ مسلحانه علیه آمریکا و نیروهای ائتلاف را بنابر گزارش‌هایی از یک پایگاه در ناحیهٔ وزیرستان شمالی در پاکستان رهبری می‌کرد.