لغت نامه دهخدا
بادپیمایی. [ پ َ / پ ِ ] ( حامص مرکب ) عمل بادپیما. باد پیمودن:
زحل از دلو با قوی رائی
خصم را داده بادپیمایی.نظامی.رجوع به بادپیما و بادپیمای و باد پیمودن شود.
بادپیمایی. [ پ َ / پ ِ ] ( حامص مرکب ) عمل بادپیما. باد پیمودن:
زحل از دلو با قوی رائی
خصم را داده بادپیمایی.نظامی.رجوع به بادپیما و بادپیمای و باد پیمودن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خوش است ناله که از روی درد برخیزد وگرنه ناله بیدرد بادپیمایی است
💡 در آن مقام که حیرت دلیل دانایی است نفس شمرده زدن نیز بادپیمایی است
💡 دل نبندیم به اسباب سبکسیر جهان بادپیمایی اوراق خزان می دانیم
💡 به بوی زلف تو با باد، عیشها دارم اگرچه عیب کنندم که بادپیماییست
💡 آبِ رویم در وفایِ خاکِ کویت باد شد پس مرا بر خاکِ کویَت بادپیمایی چه سود
💡 سخن اگر چه متین است بادپیمایی است نظر به لنگر کوه وقار خاموشی