انگیخته
مترادفها
برانگیخته، ایجاد شده، تحریک شده
لغت نامه دهخدا
انگیخته.[ اَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) جنبانیده. ( آنندراج ). || بلندشده. ( ناظم الاطباء ). افراخته شده. ( ناظم الاطباء ). بر پا شده: پسر دانست که دل آویخته اوست و این گرد بلا انگیخته او. سعدی ( گلستان ).
- انگیخته کردن؛ برپا کردن: قصد آن دارد که پل تباه کند تا لب آب بگیرد و فسادی کند انگیخته بس بزرگ. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 578 ).
|| تحریک شده. ( ناظم الاطباء ). برشورانیده. شورانیده شده. ( ناظم الاطباء ). || مبعوث. ( یادداشت مؤلف ). || جهانیده. ( آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ). || برجسته. ( یادداشت مؤلف ). برآمده. برجسته. مجسمه مانند: نقاش چابک دست از قلم صورتها انگیزد و بپردازد چنانکه بنظر انگیخته نماید و مسطح باشد و دیگری مسطح نماید و انگیخته باشد. ( کلیله و دمنه ). تماثیل جمع تمثال باشد و هو تفعال من المثال والمثل مرادصورت انگیخته است. ( تفسیر ابوالفتوح رازی ج 4 ص 357 ).|| لعبت. بت. ( از آنندراج ).
فرهنگ عمید
۱. برانگیخته، تحریک شده.
۲. وادارشده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - جنبانیده. ۲ - بلند ساخته بر کشیده. ۳ - وا داشته تحریک شده. ۴ - جهانیده. ۵ - شورانیده.
جمله سازی با انگیخته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر طرف بناگوش تو آن طره مشکین صد سلسله انگیخته بر یکدگر از مو
💡 پی خونم سپه انگیخته گردون به فراز کردم از ساغر و پیمانه حصار ای ساقی
💡 آب از سراب انگیخه آتش ز آب انگیخته زآتش حباب انگیخته وز جرعه دریا ریخته
💡 لشگر انگیخته عشقم از اشگ دشت پیمای سپاهش نگرید
💡 روسیه هماکنون در حال حفاری در دریاچه وستوک است که انتقاد طرفداران محیط زیست را بر انگیخته است.[عدم مطابقت با منبع]