غوغا انگیختن

مترادف‌ها

آشوب به پا کردن، هیاهو کردن، جنجال راه انداختن، همهمه کردن

متضادها

آرام کردن، سکوت کردن، آرامش بخشیدن

لغت نامه دهخدا

غوغا انگیختن. [ غ َ / غُو اَ ت َ ] ( مص مرکب ) فتنه و آشوب بپا کردن. فتنه انگیختن. هیاهو کردن و بانگ برآوردن. غوغا برافکندن. رجوع به غوغا شود:
چو دیدم که غوغائی انگیختم
رها کردم آن بوم و بگریختم.سعدی ( بوستان ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - هیاهو کردن بانگ بر آوردن ۲ - فتنه بر پا کردن ایجاد آشوب کردن.

جمله سازی با غوغا انگیختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 انتشار آن گزارش افشاگری در رسانه‌های بزرگ، توانست غوغا انگیختن بسیاری از افکار عمومی را در مورد فساد مالی در سازمان‌های دولتی فراهم آورد.

💡 حضور ناگهانی آن هنرمند مشهور در میان جمعیت، توانست غوغا انگیختن شدیدی در میان هواداران و خبرنگاران در محل برگزاری مراسم ایجاد کند.

💡 تصمیمات بی‌ملاحظه سیاستمداران گاهی باعث می‌شود که در سطح بین‌المللی غوغا انگیختن و اعتراضات گسترده‌ای علیه سیاست‌های آن‌ها شکل بگیرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران