فغان انگیخته
مترادفها
فریادآور، ضجهساز، شیونانگیز
متضادها
آرامبخش، تسکیندهنده
لغت نامه دهخدا
فغان انگیخته.[ ف َ اَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب، ق مرکب ) ناله کنان. فریادکنان. در حال فغان و زاری کردن. با اینکه لفظاً نعت مفعولی است به معنی فاعلی بکار رفته:
آب و سنگم داده ای بر باد و من پیچان چو آب
سنگ در بر میروم وز دل فغان انگیخته.خاقانی.
فرهنگ فارسی
ناله کنان فریاد کنان
جمله سازی با فغان انگیخته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای کار دل ناساخته ناگاه بر دل تاخته برقع ز روی انداخته وز دل فغان انگیخته
💡 سخنرانی پرشور او، چنان احساسات عمیقی را در دل شنوندگان برانگیخت که گویی یک فضای فغان انگیخته و پر از اشک در سالن ایجاد شد.
💡 شاعر با استفاده از کلمات بسیار غمانگیز و توصیفات تلخ از رنجهای زندگی، فضایی فغان انگیخته و بسیار متاثرکننده در تمام ابیات خود خلق کرد.
💡 وقوع آن حادثه ناگوار و بیعدالتی، چنان جوی فغان انگیخته و پر از اعتراض در میان مردم ایجاد کرد که حکومت را به لرزه انداخت.