از خود شدن

لغت نامه دهخدا

از خود شدن. [ اَ خوَدْ/ خُدْ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) از خود رفتن:
ز خود شدم ز خیال پر از صفا ای دل
بگفتمش که زهی خوبی خدا ای دل.مولوی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) از خود رفتن.

جمله سازی با از خود شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نماز خدمت تن قصر کردم وگشتم مقیم کوی تو، از خود شدن سفر دانم

💡 تهی از خود شدن بیدل به بی‌مغزی‌ کشید آخر درین دریا پُر از خود بود چون‌ گوهر حباب من

💡 گر بخوانم قصهٔ عیشِ تهی از خود شدن عالمی را بهر این ‌کشتی قلندر می‌کنم

💡 سنگ را هم شیشه می‌سازد تهی از خود شدن سود نامی هست در اجزای نقصان نگین