اصفاهان

لغت نامه دهخدا

اصفاهان. [ اِ ] ( اِخ ) اصفهان. اسپهان. صفاهان. اسپاهان. اصبهان. اصباهان:
ز گنجه فتح خوزستان که کرده ست
ز عمان تا به اصفاهان که خورده ست.نظامی.با چنین آب و هوا اصفاهان خوشتر از مصر و حجاز و بغداد. ( ترجمه محاسن اصفهان حسین آوی ص 132 ).
اثر عدل وزیر ملک است
که جهان جمله چو اصفاهان باد.حسین آوی ( از ترجمه محاسن اصفهان ).مبلغ مال کفایت در مال قمی خاصه غیر از مال منقول از اصفاهان که کفایت آن داخل آنست. ( تاریخ قم ص 124 ). و رجوع به اصبهان و اصباهان و اسپهان و اصفهان و صفاهان شود.

فرهنگ فارسی

اصفهان اسپهان صفاهان اسپاهان اصبهان اصباهان.

جمله سازی با اصفاهان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 غالب از آب و هوای هند بسمل گشت نطق خیز تا خود را به اصفاهان و شیراز افگنم

💡 من دو روز است تا از اصفاهان رخت بستم به جانب تهران

💡 بازم از خاک دری فیّاض چشم سرمه‌ایست گر به تکلیفم کشاند سوی اصفاهان نصیب

💡 خدایگانا، دانی که اهل اصفاهان چها کشیده، چها دیده، بیگنه به عموم؟!

💡 می بری صائب ز هندستان به اصفاهان سخن گوهر خود را ز بی قدری به معدن می کشی

💡 تو در بهار به کاشان شدی ز اصفاهان چو آفتاب به برج حمل به فروردین

اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز