لغت نامه دهخدا
سفو. [ س ُ ف ُوْوْ ] ( ع مص ) شتافتن و رفتن و پریدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از اقرب الموارد ).
سفو. [ س ُ ف ُوْوْ ] ( ع مص ) شتافتن و رفتن و پریدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از اقرب الموارد ).
شتافتن و رفتن و پریدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 3- كرز بن جابر فهرى به حوالى مدينه شبيخون مى زد واموال مردم را به سرقت مى برد. پيغمبر خدا(ص ) زيد بن حارثه، آزاد كرده خود، را بهجانشينى خود نشاند و به تعقيب كرز بيرون شد و تا سفوان پيش رفت، اما كرز بگريختو اموال مردم را نيز با خود برد. (425)
💡 180ـ سفوان به فَتْحَتَيْن است. (قمى رحمه اللّه ).