لغت نامه دهخدا
مویا. [ مو ] ( نف ) صفت دائم از موئیدن. صفت مشبهه از موییدن. موینده. که مویه کند. مویان. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به مویان و موینده و موییدن شود.
مویا. [ مو ] ( نف ) صفت دائم از موئیدن. صفت مشبهه از موییدن. موینده. که مویه کند. مویان. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به مویان و موینده و موییدن شود.
صفت دائم از موئیدن.
مویا ( به اسپانیایی: Moyá ) یک منطقهٔ مسکونی در اسپانیا است که در موینس واقع شده است. مویا ۷۵٫۳ کیلومتر مربع مساحت و ۵٬۷۶۰ نفر جمعیت دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جوکوویچ در دو مسترز بعدی در ایتالیا و آلمان در دور یک چارم نهایی به ترتیب مقابل رافائل نادال و کارلوس مویا شکست خورد. دو هفته بعد در مسابقات گرند اسلم فرانسه برای اولین بار به نیمه نهایی یکی از مسابقات گرند اسلم رسیدو به نادال قهرمان آن مسابقات باخت.
💡 در این فیلم خاویر باردم، پنلوپه کروز، و جوردی مویا ایفای نقش میکنند و محور داستان آن حول دختر جوانی به نام «سیلویا» میگردد که پنلوپه کروز نقش او را بازی میکند.
💡 از فیلمهای او میتوان به ۸۸ به کارگردانی جوردی مویا اشاره کرد.
💡 مو کیمیای زر بود اکنون به چهر ما مویا رواست گر قدری کیمیا زنی