موینده

لغت نامه دهخدا

موینده. [ مو ی َ دَ / دِ ] ( نف ) نالنده. نالان. مویان. مویا. که مویه کند. مویه گر. ( از یادداشت مؤلف ). و رجوع به مویه گر شود.

فرهنگ فارسی

نالنده ٠ نالان ٠ مویان ٠ مویا ٠ که مویه کند ٠

جمله سازی با موینده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جدا کن سراین دو موینده زود بینداز تنشان درین ژرف رود

💡 بپرسید کاین دخت موینده کیست گرفته برخ دست خود بهر چیست

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز