نظاره کن

لغت نامه دهخدا

نظاره کن. [ ن َظْ ظا رَ / رِ ک ُ ] ( نف مرکب ) نظاره کننده. که می نگرد. که شاهدچیزی یا منظره ای است. تماشاچی. نگرنده:
نظاره کنان به روی خوبت
چون درنگرند از کران ها.خاقانی.این گفت و فتاد بر سر خاک
نظاره کنان شدند غمناک.نظامی.مجلس یاران بی ناله سعدی خوش نیست
شمع می گرید و نظاره کنان می خندند.سعدی.

فرهنگ فارسی

نظاره کننده. که می نگرد. که شاهد چیزی یا منظره ای است. تماشاچی. نگرنده.

جمله سازی با نظاره کن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ناوک مژگانش از جانم کش و نظاره کن خوبی فولاد از جوهر مشخص می‌شود

💡 نعتش نظاره کن که رها بین عیسوی بهر شرف بر افسر قیصر نوشته اند

💡 اگر صناعت باران و ابر خواهی دید یکی نظاره کن امروز باغ و بستان را

💡 از تشنگی گداخته دلها نظاره کن عطر گلاب چاره ز موج سراب گیر

💡 پیرامن دو چشم من اینک نظاره کن صد دسته خون سوخته برطرف هر مژه

💡 اگر که آرزوی قرب کبریا داری نظاره کن که علی روی حق نما دارد

شکوه کردن یعنی چه؟
شکوه کردن یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز