نظاره کنان

لغت نامه دهخدا

نظاره کنان. [ ن َ رَ / رِ ک ُ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) در حال نگریستن و تماشا کردن:
در جفای جهان نظاره کنان
مصلحت را به عدل چاره کنان.نظامی.نظاره کنان شهری و لشکری
بر انصاف و آزرم اسکندری.نظامی.
نظاره کنان. [ ن َظْ ظا رَ / رِ ک ُ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) در حال نگریستن و دیدن. تماشا کنان:
می رفت نهفته بر سر بام
نظاره کنان ز صبح تا شام.نظامی.

فرهنگ فارسی

در حال نگریستن در حال تماشا: آن اقوام که در آن حدود بودند نظاره کنان خدمت بر موافقت پسران ملوک می داشتند. توضیح گاه بتشدید ظا آورند: این گفت و فتاد بر سر خاک نظاره کنان شدند غمناک. ( نظامی. نداب ۳:۲ ص ۱٠۹ )
در حال نگریستن و دیدن. تماشا کنان.

جمله سازی با نظاره کنان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سپهدار، حیران نظاره کنان ز شهر خرد مانده آوارگان

💡 عقل از پشت در نظاره کنان عشق از پیش صف نموده عبور

💡 زهره نظاره کنان است که در مجلس انس، دف زنان، رقص کنان، یار غزل خوان آید

💡 ای آشنا چه آگهی از حال ما تو را ما غرق و تو نظاره کنان گرد ساحلی

💡 درجفای جهان نظاره کنان مصلحت را به عدل چاره کنان

💡 در عقب ما جمله نظاره کنان تا چه خواهد بود حال این جوان

دولور یعنی چه؟
دولور یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز