نزر

در برخی کاربردها، نزر به معنای «کار» یا «دستور» آمده و در زبان عربی قدیم برای بیان امر و فرمان به کار رفته است. در معنای دیگر، این واژه به چیزی کم، اندک یا ناچیز گفته می‌شود که از نظر مقدار یا ارزش محدود باشد. همچنین نزر می‌تواند به چیزی بی‌اهمیت، سبک یا کم‌ارزش نیز اطلاق شود که در مقایسه با امور مهم، جایگاه پایین‌تری دارد. در برخی متون، این واژه به معنای کندی یا آهستگی در انجام کار نیز به کار رفته است و بر تأخیر یا درنگ دلالت می‌کند. علاوه بر این، در کاربردهای لغوی قدیم، نزر به معنای کم شدن یا کاهش یافتن چیزی نیز آمده است. این واژه گاهی در مفهوم طلب کردن یا اصرار در درخواست نیز استفاده شده است و نوعی پافشاری در گفتار را نشان می‌دهد. از نظر ریشه‌شناسی، نزر در ساختارهای مختلف می‌تواند معانی متضاد مانند کم بودن یا تحریک و برانگیختگی را نیز در بر بگیرد. به طور کلی، این کلمه واژه‌ای چندمعنایی در زبان عربی است که بسته به سیاق، به مفاهیمی چون کار، اندک بودن، کاهش، کندی یا درخواست شدید اشاره دارد.

لغت نامه دهخدا

نزر. [ ن َ ] ( ع اِ ) کار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). الامر. یقولون: نزرتک فاکثرت؛ أی امرتک. ( تاج العروس ). || ورمی است در پستان شترماده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( از تاج العروس ). || ( ص ) قلیل. ( تاج العروس ) ( غیاث اللغات ). اندک. ( غیاث اللغات ). کم. یسیر. ( یادداشت مؤلف ). فی صفة کلامه ( ص ): فصل لا نزر و لا هذر؛ أی لیس بقلیل. ( تاج العروس ). || اندک و بی مزه. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از فرهنگ نظام ) ( از ناظم الاطباء ). قلیل تافه. ( اقرب الموارد ). || بطی ٔ. ( از اقرب الموارد ) ( تاج العروس ): ماجئت الا نزراً؛ نیامدی مگر به آهستگی و درنگ. || ( مص ) اندک گشتن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). اندک گردیدن. ( ناظم الاطباء ). کم شدن. ( از اقرب الموارد ). نزارة. نزور.نزورة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). نزرة. ( اقرب الموارد ). نزارت. اندک شدن. ( یادداشت مؤلف ). || ستیهیدن در سؤال. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). الحاح کردن در سؤال. ( از اقرب الموارد ) ( از تاج العروس ). || برانگیخته گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ). احتثاث. ( از تاج العروس ). || شتابی نمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). استعجال. ( تاج العروس ). || آزمودن کار. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || فرمودن کاری. ( آنندراج ). || خرد و خوار شمردن. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). احتقار. استقلال. ( تاج العروس ). || اندک پنداشتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). کم شمردن. ( از اقرب الموارد ). || کم گردانیدن چیزی را. ( از ناظم الاطباء ). اندک کردن. ( دهار ).

فرهنگ فارسی

کار یا اندک و بی مزه یا برانگیخته گردیدن.

جمله سازی با نزر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو نزر و چهره بر آنگونه که زر چهره دهد که ندادم بسرشکی چو گلاب گلفام