هفت دانه
مترادفها
هفتدانه
لغت نامه دهخدا
هفت دانه. [ هََ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) آش عاشورا را گویند، چه آن را از گندم و نخود و باقلا و عدس و امثال آن پزند. ( برهان ). مقیل. ( یادداشت مؤلف ).آش شله قلمکار. قطنیه تفلیسی. ( یادداشتهای مؤلف ).
فرهنگ فارسی
(اسم ) آش عاشورا که آنرا ازگندم ونخودوباقلا وعدس ومانند آن پزند.
جمله سازی با هفت دانه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دیگر این که، از نظر برخی، در آیین نوروزی ساسانیان، عدد «هفت» اهمیت داشتهاست؛ مثلاً در کتاب المحاسن و الاضداد (به عربی، منسوب به جاحظ)، آمدهاست که ساسانیان در نوروز هفت دانه را بر هفت ستون میکاشتند یا نانی میپختند از هفت غلهٔ مختلف؛ به همین دلیل است که این گروه هفتسین را تکامل و تداوم همان سنت باستانی میدانند. برخی دیگر، در مورد «هفتسین» و ارتباط آن با سنتهای باستانی، نظرات دیگری نیز دارند.[نیازمند منبع]
💡 مادربزرگ همیشه قبل از شروع هر کار مهمی، هفت دانه از آن دانه های خاص را برای خوششانسی در جیب خود قرار میداد.
💡 در مراسم سنتی این روستا، هفت دانه از میوههای فصل را در یک ظرف نقرهای زیبا برای مهمانان ویژه قرار میدهند تا از آنها پذیرایی کنند.
💡 او با دقت تمام هفت دانه از آن مرواریدهای درخشان را در رشتهای از طلا قرار داد تا یک گردنبند بسیار زیبا و نفیس بسازد.