مرکبه

لغت نامه دهخدا

( مرکبة ) مرکبة. [ م ُ رَک ْ ک ِ ب َ ] ( ع ص ) تأنیث مرکب. مرکبه. ج، مرکبات. رجوع به مرکب شود.
مرکبه. [ م ُ رَک ْ ک َ ب َ ] ( از عربی ص، اِ ) رجوع به مرکب و مرکبة و مرکبات شود.
- اعضای مرکبه؛ اعضای آلیه. رجوع به «اعضاء» و «آلیه » شود.
- حمی مرکبة؛ تبی که سبب آن دو خلط باشد یا بیشتر. ( بحر الجواهر ).
- قضیه مرکبه؛ عبارت از قضیه موجبه ای است که معنای آن مرکب از دو قضیه باشد یکی موجبه و دیگری سالبه. مثال: کل انسان ضاحک لا دائماً، زیرا لادوام اشارت به قضیه دیگر است که سالبه است. قضایای مرکبه هفت اند: شرطیه خاصه، عرفیه خاصه، وقتیه، منتشره، وجودیه لاضروریه، ممکنه خاصه، وجودیه لادائمه. ( فرهنگ علوم عقلی از دستور العلماء ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) مونث مرکب: اجزائ مرکب. یک شئ جمع: مرکبات.

جمله سازی با مرکبه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تشخیص ثالث: در بیان ماهیت و خواص و کیفیت ادویۀ مفرده و ادویۀ مرکبه و ذکر مصلح و بدل و قدر شربت و آنچه بان مناسبت است.

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز