گریبان کردن

لغت نامه دهخدا

گریبان کردن. [ گ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) قبا کردن. ( آنندراج ). || مجازاً، دامن گریبان کردن. ترقی دادن. بالا بردن. عزت دادن:
هر که یکدم در ره افتادگی با ما نشست
خاکساری دامن او را گریبان میکند.رفیع ( از آنندراج ).شعر فوق را آنندراج شاهد برای معنی قبا کردن آورده است.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - گریبان ساختن. ۲ - قبا کردن. یا دامن کسی را گریبانک. او را ترقی دادن بالا بردن: هر که یک دم در ره افتادگی با ما نشست خاکساری دامن او را گریبان میکند. ( رفیع )

جمله سازی با گریبان کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یک نفس باشد نشاط خنده ظاهر چو برق خنده دزدیدن به دل، گل در گریبان کردن است

💡 خنده دزدیدن به دل گل در گریبان کردن است لب گشودن رخنه در دیوار بستان کردن است

💡 بگذر از رد و قبول خلق، کاین شغل خسیس خویش را با عالمی دست و گریبان کردن است

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز