قبا کردن. [ ق َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پیراهن قبا کردن؛ پیرهن چاک کردن. ( ناظم الاطباء ):
پیراهنی که آید از او بوی یوسفم
ترسم برادران غیورش قبا کنند.حافظ.سروبالای من آنگه که درآید بسماع
چه محل جامه جان را که قبا نتوان کرد.حافظ. || جامه پوشاندن:
در آفتاب قیامت نمی کشی آزار
اگر برهنه تنی را قبا توانی کرد.میرزا سعید ( از آنندراج ).
( ~. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) بریدن، چاک دادن.
پیراهن ( پیرهن ) ( را ) قباکردن. ( مصدر ) چاک کردن پیراهن.
بریدن، چاک دادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به عریانی گریبانچاکی از سازم نمیخندد مدوز ای وهم بر پیراهن مجنون قبا کردن
💡 پیراهن صبر ما اندر غم هجرانت چون چاک قبا کردن تا کی بود ای دلبر
💡 چو غنچه جامه ی جان بهر اوقبا کردن نشان بستر پاکست و دامن معصوم
💡 در اینجا جامهٔ شوقی قبا کردن نه درویشی است تُهی کن خِرقهام از تن که جان باید فدا حافظ
💡 درین ریاض، سرانجام بال پروازست چو غنچه پیرهن خویش را قبا کردن