نیم کیلو
لغت نامه دهخدا
نیم کیلو. ( اِمرکب ) وزنه ای معادل پانصد گرام. نصف یک کیلوگرام.
فرهنگ فارسی
وزنه ای معادل پانصد گرام. نصف یک کیلو گرام.
جمله سازی با نیم کیلو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بعد از درگیریهای سیاسی در دولت، پاتریس لومومبا از کار برکنار شد و به اتفاق چند تن از دوستانش به زندان افتاد. در تاریخ ۱۷ ژانویه سال ۱۹۶۱ نزدیک به ساعت ۱۰ شب او و دوستانش با یک ستون شامل چهار خودرو آمریکایی و دو خودرو جیپ در حالیکه دستهایشان بسته بود به مکان دیگری منتقل میشوند. در خودرو ته ستون که یک خودرو نظامی بود تعدادی از عناصر پلیس نظامی بودند. این ستون بعد از چند صد متر به منطقهای که شبها پرندگان زیادی در آن تجمع میکردند میرود. خودروها به منطقه درخت زاری میرسند. در این مکان زندانیان توسط نیروهای نظامی پیاده میشوند و همگی به رگبار بسته میشوند. گفته میشود که نزدیک به نیم کیلو سرب از گلولههایی که برای اعدام زندانیان بکار گرفته شده بود از محل اعدام جمعآوری شدهاست.
💡 مادر از من خواست که وقتی از بازار برمیگردی، حتماً نیم کیلو پنیر تازه و یک کیلو نان گرم برای صبحانه فردا از فروشگاههای نزدیک خانه بخر.
💡 من برای درست کردن این کیک لذیذ، دقیقاً به نیم کیلو آرد و سه عدد تخممرغ بزرگ و مقداری شکر و کره نیاز دارم تا بافت آن عالی شود.
💡 فروشنده در بازار اعلام کرد که هر نیم کیلو از این نوع گوشت گوسفندی با کیفیت بالا، با قیمتی بسیار مناسب و اقتصادی برای مشتریان عرضه میشود.