منتظمی

لغت نامه دهخدا

منتظمی. [ م ُ ت َ ظِ ] ( حامص ) منتظم بودن. مرتب و بسامان بودن:
چشم بد دور که بس منتظم است آن دولت
آری آن دولت را منتظمی معهود است.انوری ( دیوان چ مدرس رضوی ص 56 ).رجوع به مُنتَظِم شود.

فرهنگ فارسی

منتظم بودن. مرتب و بسامان بودن.

جمله سازی با منتظمی

💡 رزا منتظمی نقل کرده‌است که از سال ۱۳۳۷ در تهران کلاس آشپزی و شیرینی‌پزی داشته‌است و هزاران نفر در کلاس‌های او شرکت می‌کردند.

💡 به گفته خانم منتظمی نوشتن این کتاب بیش از دو سال طول کشید. آخرین چاپ‌های هنر آشپزی در دو جلد منتشر می‌شود و شامل بیش از ۱۷۰۰ غذای ایرانی و فرنگی است.

💡 چشم بد دور که بس منتظم است آن دولت آری آن دولت را منتظمی معهودست

💡 رزا منتظمی متولد شهرستان شهسوار و در تحصیلات ابتدایی در امتحانات نهایی بین مدارس دخترانه و پسرانه شاگرد اول شد. نخستین نسخه کتاب هنر آشپزی در سال ۱۳۴۳ با ۶۰۰ دستور غذایی منتشر شد. او خودش ناشر کتابش بود و مدت‌ها این کتاب را در خانه‌اش به فروش می‌رساند. او که پیش از انقلاب کلاس‌های آشپزی برپا می‌کرد، پس از انقلاب تنها از فروش این کتاب امرار معاش می‌کرد.

💡 فاطمه بحرینی مشهور به رزا منتظمی (۱۳ مرداد ۱۳۰۱ – ۱ آبان ۱۳۸۸) استاد آشپزی و نویسنده کتاب هنر آشپزی بود.

بلاوجه یعنی چه؟
بلاوجه یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز