لغت نامه دهخدا
مناصر. [ م ُ ص ِ ] ( ع ص ) یاری دهنده.اسم فاعل از مناصرة. ( غیاث ) ( آنندراج ):
لاجرم هر دو مناصر آمدند
هر دو خوشرو پشت همدیگر شدند.مولوی.رجوع به مناصرة شود.
مناصر. [ م َ ص ِ ] ( ع اِ ) جاهای یاری دادن. ( غیاث ) ( آنندراج ).
مناصر. [ م ُ ص ِ ] ( ع ص ) یاری دهنده.اسم فاعل از مناصرة. ( غیاث ) ( آنندراج ):
لاجرم هر دو مناصر آمدند
هر دو خوشرو پشت همدیگر شدند.مولوی.رجوع به مناصرة شود.
مناصر. [ م َ ص ِ ] ( ع اِ ) جاهای یاری دادن. ( غیاث ) ( آنندراج ).
مناصر ( به عربی: مناصر ) یک شهرداری در الجزایر است که در استان تیپازه واقع شده است. مناصر ۲۵٬۴۸۰ نفر جمعیت دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نام داران و بزرگان این روستا از طایفه مناصر حیدری هستند