لغت نامه دهخدا
هم ریختن. [ هََ ت َ ] ( مص مرکب ) به هم ریختن. در هم ریختن. آشفتن. رجوع به ترکیبات ِ «هم » شود.
هم ریختن. [ هََ ت َ ] ( مص مرکب ) به هم ریختن. در هم ریختن. آشفتن. رجوع به ترکیبات ِ «هم » شود.
بهم ریختن در هم ریختن
💡 کلیت الگوریتم به هم ریختن تصادفی آرایه و تولید جایگشتهای تصادفی تا رسیدن به آرایهٔ مرتبشدهاست. این الگوریتم بهینه نیست و در بدترین حالت میتواند به اتمام نرسد و زمان بینهایت داشتهباشد.
💡 با وجود آن که جنگ داخلی و تقسیم کشور همچنان در سومالی در جریان است و الشباب توان به هم ریختن انتخابات را داد، اما دولت تصمیم دارد انتخابات را در تاریخ اعلام شده برگزار کند.
💡 در شب عروسی اسما، مسعود برادر یاسر (خواستگار سابق اسما) به تحریک او به مراسم عروسی به قصد به هم ریختن آن می رود، اما مسعود در درگیری به دست جمال برادر ناتنی اسما کشته می شود.
💡 پوررضا در مجلس از مخالفان سرسخت حزب توده بود تا جایی که یک بار کارش با دکتر رادمنش (از نمایندگان تودهای) به فحاشی و به هم ریختن جلسه کشید و با رأی مجلس هر دو آنها هفت جلسه از شرکت در نشستهای مجلس ممنوع شدند.
💡 زر چو شد جمع، ز خود حادثه بر می آرد آتش خرمن گل، بر سر هم ریختن است!
💡 به هم ریختن طالبان: روزهای غریب در افغانستان و پاکستان شرح حال یک روزنامهنگار آمریکایی به نام "کیم بیکر" از تجربیات زندگی در افغانستان و پاکستان است.