ندان

لغت نامه دهخدا

ندان. [ن َ ] ( نف مرکب ) ندانا. نداننده. ناداننده. نادان.

فرهنگ فارسی

ندانا نداننده

جمله سازی با ندان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز دوزخ ندان جاودان رستگار کسی را که این باشدش کردگار

💡 کیست او هر ندان بر نشناس فرق ناکرده فربهی ز آماس

💡 قدر از کلک تو انگشت بد ندان بر دست که چون تو کس به سر سرّ قضا می نرود

💡 تا می نخوری، قد رخ زرد ندانی؛ تا جان ندهی، فایده ی درد ندان ی

💡 حقیقت جان ذاتم بیگمانست یقین خود را در این صورت ندان است

💡 اشکال بعلجب همه در یکدیگر زده کس در جهان ندان که غرض در میانه چیست