لغت نامه دهخدا
پرهمت. [ پ ُ هَِ م ْ م َ ] ( ص مرکب ) بزرگ همت. جوانمرد. دلیر. باعزم. کوشا. پرخواهش. قوی. پراستقامت.
پرهمت. [ پ ُ هَِ م ْ م َ ] ( ص مرکب ) بزرگ همت. جوانمرد. دلیر. باعزم. کوشا. پرخواهش. قوی. پراستقامت.
( صفت ) ۱- بزرگ همت جوانمرد. ۲- دلیر شجاع. ۳- کوشا ساعی. ۴- باعزم قوی پر استقامت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قوش کبک انداز من چون پر همت وا کند چنگل او پنجه اندر پنجه عنقا کند
💡 مگر بال و پر همت به فریادم رسد، ورنه چه قطع راه شوق از پای خواب آلود می آید؟
💡 هر کجا مور قناعت پر همت واکرد چه عجب گر ز سر ملک سلیمان گذرد
💡 کو پر همت که از اینجا پریم رخت به سرمنزل عنقا بریم