لغت نامه دهخدا
کدوبن. [ ک َ ب ُ ] ( اِ مرکب ) بیخ و ریشه و بته کدو. ( آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ). یقطین. ( یادداشت مؤلف ):
نشنیده ای که زیر چناری کدوبنی
بررست و بردوید بر او بر بروز بیست.ناصرخسرو.
کدوبن. [ ک َ ب ُ ] ( اِ مرکب ) بیخ و ریشه و بته کدو. ( آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ). یقطین. ( یادداشت مؤلف ):
نشنیده ای که زیر چناری کدوبنی
بررست و بردوید بر او بر بروز بیست.ناصرخسرو.
بوتۀ کدو.
( اسم ) بوت. کدو: [ نشنیده ای بزیر چناری کدو بنی بر جست و بر دوید بر او بر بروز بیست.. ]. ( ناصر خسرو )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خان تقی آن که شاه را یاغی بود چون دیدیمش کدوبن باغی بود