بدد

لغت نامه دهخدا

بدد. [ ب َ دَ ] ( ع اِ ) حاجت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از ذیل اقرب الموارد ). || طاقت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ): گویند ما لک به بدد. ( منتهی الارب ). || دوری میان دو ران از گوشتناکی و در چهارپا دوری میان هر دو دست. ( ازمنتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). رجوع به صبح الاعشی ج 2 ص 24 و 26 شود. || متفرق. پراکنده. ( یادداشت مؤلف ): جائت الخیل بَدَدَ بَدَدَ بالفتح و بدداً بدداً بالنصب؛ ای متفرقة. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ). جائت الخیل بدد بر وزن ضرب و بدداً بدداً بتنوین آخر؛ یعنی آمدند اسبان پراکنده. ( شرح قاموس ). || بایعته بدداً؛ ای معارضةً. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به بَدّ و بداد شود.
بدد. [ ب َ دَ ] ( ع مص ) اَبَدّ گردیدن. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). و رجوع به اَبَدّ شود.
بدد. [ ب ِ دَ ] ( ع اِ ) ج ِ بُدّة. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ) ( از تاج العروس ). رجوع به بدة شود.

فرهنگ فارسی

بده.

جمله سازی با بدد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 426-  فكدكيدك، واسع سعيك، و ناصب جهدك، فوالله لا تمحو ذكرنا، و لاتميت وحينا، و لاقدرك اءمدنا، و لاترخص عنك عارها، و لاتغيب شنارها،فهل رايت الا فند و واءيامك الاعدد، و شملك الا بدد، يوم ينادى المنادى الا لعنة الله علىالظالمين مقتل الخوارزمى، ج 2، ص 63.

💡 شنیده سخن پیش او بازگفت کزو دیو بددین بماندی شگفت

💡 همه شهر با من بدین یاورند جز آنکس که بددین و بدگوهرند

💡 در این راه آیین بجوید همی که گیتی ز بددین بشوید همی

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
ماتیک یعنی چه؟
ماتیک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز