لغت نامه دهخدا
پاکیزه چهر. [ زَ / زِ چ ِ ] ( ص مرکب ) زیبا. نیکروی. پاکیزه روی. نکومنظر. صبیح المنظر:
که پاکیزه چهر است و پاکیزه تن
ستوده به هر شهر و هر انجمن.فردوسی ( شاهنامه ج 1 ص 342 ).
پاکیزه چهر. [ زَ / زِ چ ِ ] ( ص مرکب ) زیبا. نیکروی. پاکیزه روی. نکومنظر. صبیح المنظر:
که پاکیزه چهر است و پاکیزه تن
ستوده به هر شهر و هر انجمن.فردوسی ( شاهنامه ج 1 ص 342 ).
( صفت ) پاکیزه روی نیکروی زیبا نکو منظر.
زیبا نیکروی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نگه کن بدان پور پاکیزه چهر که در دام محنت گرفتار نیست