لغت نامه دهخدا
نبض شناس. [ ن َ ش ِ ] ( نف مرکب ) طبیب که با بسائیدن نبض، بیماری را تشخیص دهد:
خصم من و شفیع تو خواهد شدن حکیم
کو بس طبیب نبض شناس مهذب است.سوزنی.دست رباب را مجس تیز و ضعیف هر نفس
نبض شناس بر رگش نیش عنای نو زند.خاقانی.
نبض شناس. [ ن َ ش ِ ] ( نف مرکب ) طبیب که با بسائیدن نبض، بیماری را تشخیص دهد:
خصم من و شفیع تو خواهد شدن حکیم
کو بس طبیب نبض شناس مهذب است.سوزنی.دست رباب را مجس تیز و ضعیف هر نفس
نبض شناس بر رگش نیش عنای نو زند.خاقانی.
پزشکی که با گرفتن نبض بیمار حالت او را تشخیص دهد، نبض شناسنده.
( صفت واسم ) پزشک که بوسیله لمس نبض حالت بیمارراتشخیص دهد: دست رباب رامجس تیزوضعیف وهرنفس نبض شناس بررگش نیش عنای نوزند. ( خاقانی.سج.۴۵۹ )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در اصفهان که به درد سخن رسد صائب؟ کنون که نبض شناس سخن شفایی نیست
💡 ما نبض شناس رگ جانیم جهان را آیینه اسرار نهانیم جهان را