مانندگی

لغت نامه دهخدا

مانندگی. [ ن َن ْ دَ / دِ ] ( حامص ) مانندی. شباهت. مشابهت. مضارعت. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). مانند بودن:
ندیدم من اندر جهان تاجور
بدین فر و مانندگی با پدر.فردوسی.مانندگی یکی است به عرضی... ( دانشنامه ).
ندانم که از پاکی پیکرش
چه مانندگی سازم از جوهرش.نظامی.

فرهنگ عمید

مانند بودن، شبیه و نظیر بودن.

فرهنگ فارسی

مانند بودن شباهت: مانندگی یکی است بعرضی... ندیدم من اندر جهان تا جور بدین فر و مانندگی با پدر. ( شا. بخ ۷۶۸: ۳ )

جمله سازی با مانندگی

💡 این آیه بی راهی دو گروه بر آن دو گروه درست کرد: گروهی که گفتند صفت نیست و گروهی که گفتند مانندگی هست، بی‌صفتی نیستی است، و اللَّه هست است. و مانندگی از انبازیست و اللَّه تعالی از انباز و انبازی پاک است. او که مانندگی روا دارد، از حظیره اسلام بیرونست. و او که نفی صفت کند، زندیق است.

💡 و بعضی از اهل تحقیق گفته اند معنی آنک او یکیست آنست که نفی کند، تقسیم را از ذات او و مانندگی را نفی کند از حقّ او و صفات او و نفی شریک کند بازو در افعال او.

💡 دید در خلوت او مگر انوار کرد مانندگی به صورت نار

💡 ندیدم من اندر جهان تاج‌ور بدین فر و مانندگی پدر

💡 از او کتابی به نام ارشادالطالبین در دست است که در چهار باب تألیف شده. وی دلیل بخش‌بندی کتاب به چهار باب را مانندگی با چهار جوی بهشت عنوان کرده‌است.