فرازد

مترادف‌ها

اوج، قله، بلندای

متضادها

فرود، پستی

لغت نامه دهخدا

فرازد. [ ف َ زِ ] ( ع اِ ) ج ِ فرزدق. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

جمع فرزدق

جمله سازی با فرازد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چون فرازد قد و فروزد چهر دشت شمشاد و باغ نسرین است

💡 بر فرازد بیدق و بیرون کشد تیغ از نیام نرم سازد زیر پای پیل اعدا را عظام

💡 آن به رخ ابواب تقدیمم فرازد وین به گوش آیات تکریمم سراید

💡 به هرکجاکه فرازد خیام دولت و فر بلندگردون بر آن قباب را ماند

💡 هر زمان فتنه در این ملک فرازد پر و بال از پی دفعش گوید که تعهدت علی

💡 سر فرازد اَمَل و تازه شود روی امید چون تو در دست قلم گیری و در پیش دوات

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران