شکم خوار
متضادها
کمخور
لغت نامه دهخدا
شکم خوار. [ ش ِک َ خوا / خا ] ( نف مرکب ) کنایه از گرسنه باشد. ( برهان ). گرسنه. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). || بسیار خور و خورنده. پرخور. ( ناظم الاطباء ).شکم خواره. شکم بنده. کنایه از بسیارخوار است. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). به معنی بسیار خور و خورنده آمده است و او را شکم خواره نیز گویند. ( برهان ):
گرتو بدانستیی که فضل تو بر خر
چیست کجا ماندیی نژند و شکم خوار.ناصرخسرو.هر کجا چون زمین شکم خواریست
از زمین خورد او شکم واریست.نظامی.کیست این صوفی شکم خوار خسیس
تا بود با چون شهاشاهان جلیس.مولوی.گر گدایان طامعند و زشتخو
در شکم خواران تو صاحبدل مجو.مولوی.و رجوع به مترادفات کلمه شود.
فرهنگ عمید
پرخور، بسیارخوار، شکم بنده.
فرهنگ فارسی
۱ - بسیار خور پر خور. ۲ - گرسنه.
جمله سازی با شکم خوار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به رغم حرص شکم خوار خوان نهد با دل هزار کاسه کشد بیشکم زهی اقبال
💡 این آز شکم خوار که سیری نشناسد ضامن بکفافش کف مطعام تو باشد
💡 نیستی عاشق ای جلف شکم خوار گدای در فروبند و همان گنده کسان را میگای
💡 گر آنجا نشد قاهر نفس خویش نخوانندش الّا شکم خوار بیش
💡 گنج دلت سر به مهر وین جگرت کان مهر ای تو شکم خوار چند در هوس رودهای