ذمائم
مترادفها
ملامتها، نکوهشها
متضادها
ستایشها، مدایح
لغت نامه دهخدا
ذمائم. [ ذَ ءِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ ذمیمة: ملک را طرفی از ذمائم اخلاق او به قرائن معلوم شد. ( گلستان ). به یمن قدم درویشان و صدق نفس ایشان ذمائم اخلاق به محامد مبدل گشت. ( گلستان ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع ذمیمه نکوهیده ها: ذمایم اخلاق.
جمله سازی با ذمائم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از مکارم اندرون او تهیست شیرش از بهر ذمائم فربهیست